به همین سادگی اصغر فرهادی رفت . نمی دانم اگر جای او بودم می ماندم یا می رفتم به همین خاطر این را از زبان خودم می نویسم از زبان کسی که فرهادی را دوست داشت فرهادی کسی بود که مرا پس از سالها با سینمای ایران آشتی داد نمی دانید چقدر سخت است که عاشق فیلم باشید و نتوانی حس و حال دنیای اطرافت را در قالبش ببینی چند سالی بود که از دیدن یک فیلم خوب ایرانی ناامید شده بودم تا به پیشنهاد یکی از دوستانم درباره الی را دیدم چقدر این فیلم خوش ساخت است ( بعضی از صحنه هایش را هم حتی از جدایی نادر از سیمین بیشتر دوست دارم ) اقرار می کنم که با اکراه و بی حوصلگی شروع به دیدنش کردم و انصافا میخکوبم کرد ! بعضی ها می پرسند آخر مگر این فیلم چه داشت که اینقدر شلوغش می کنید ! این را که می شنوم بیشتر دلم می خواهد به سینمای ایران بد و بیراه بگویم که سی سال هست تمام تلاشش را می کند مردم را از دیدن یک فیلم خوب دور نگه دارد تا نیازشان را با هجوگونه هایی مانند اخراجی ها برطرف کنند می دانم که فیلمی که در فرانسه یا هر کجای دیگر تولید شود دیگردرباره الی و جدایی نادر از سیمین نمی شود و چه حیف .......
فرهادی انچنان تکنیک را با فرهنگ و داستان می آمیخت که از دیدن هر سکانسش لذت می بردم حرکت دوربین فرهادی آنچنان نگاه جامعه را به داستان در ذهن برجسته می کرد که ضربان قلبم را احساس می کردم حیف شد ..... فقط می توانم بگویم حیف شد ..... حالم اصلا خوب نیست ......